السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

316

تفسير الميزان ( فارسي )

كسى كه پنجاه ساله شده بايد خود را مثل كسى بداند كه در حال جان كندن است « 1 » . مؤلف : اين روايت خالى از اين اشعار و اشاره نيست كه بلوغ اشد مراتب مختلفى دارد و اولين مرتبه آن كه غالبا در سن شانزده سالگى است احتلام است ، و مرتبه دوم آن گذشتن شانزده سال ديگر است كه مىشود سى و سه سالگى . و در نظير اين آيه كه در سوره يوسف بود اخبارى ديگر نقل شد . اين را هم بايد دانست كه در تفسير آيه اخبارى « 2 » نقل شده كه آيه را با حسين بن على ( ص ) و ولادتش در شش ماهگى تطبيق كرده‌اند كه البته اين روايات همان جنبه تطبيق را دارند ، نه اينكه بخواهند نزول آيه را در باره آن جناب بدانند . و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم و ابن مردويه از عبد اللَّه روايت آورده‌اند كه گفت : من در هنگامى كه مروان مشغول خطبه بود در مسجد بودم ، و شنيدم كه گفت : خدا خواب خوشى به امير المؤمنين ( يعنى معاويه ) در باره فرزندش يزيد ارائه داده ، و آن اين است كه او را جانشين خودش كند ، هم چنان كه ابو بكر عمر را جانشين خود كرد . عبد الرحمن پسر ابو بكر صدا زد مگر حكومت اسلام هم مانند امپراطورى روم هرقلى و وراثتى است . اگر ابو بكر اين كار را كرد در باره هيچ يك از فرزندانش و از اهل بيتش نكرد ، و معاويه به خاطر عرق پدر فرزندى نمىخواهد چنين كرامتى را نسبت به فرزندش بكند . مروان گفت : مگر تو همان نيستى كه به پدر و مادرش گفت : « اف لكما » ( منظور مروان اين بود كه تو فرزند ناخلفى هستى ) . عبد الرحمن گفت : مگر تو فرزند همان ملعون نيستى كه رسول خدا ( ص ) پدرت را لعنت كرد ؟ عبد اللَّه ، ناقل جريان ، مىگويد : عايشه اين توهين مروان به برادرش را شنيد ، گفت : اى مروان اين تو بودى به عبد الرحمن چنين و چنان گفتى ، به خدا سوگند دروغ گفتى ، آيه * ( « أُفٍّ لَكُما » ) * در باره او نازل نشده ، بلكه در باره فلان بن فلان نازل شد « 3 » . و نيز در همان كتاب آمده كه ابن جرير از ابن عباس روايت كرده كه در باره آن كسى كه به پدر و مادرش گفته بود : * ( « أُفٍّ لَكُما . . . » ) * گفته : اين آيه در باره يكى از فرزندان ابو بكر نازل شده « 4 » . مؤلف : اين معنا از قتاده و سدى هم نقل شده « 5 » . و داستان مروان و تكذيب گفتار او

--> ( 1 ) نور الثقلين ، ج 5 ، ص 14 به نقل از خصال . ( 2 ) نور الثقلين ، ج 5 ، ص 14 . ( 3 و 4 و 5 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 41 و 42 .